جعفر شهرى باف

46

طهران قديم ( فارسى )

خواندن نماز صبح را مهريه من و اختيار خواندن و نخواندن نماز مغرب و عشا را بهرهء شما قرار داده است ! و آنگاه روى سخن را متوجه بهايىها نموده مىگفت اين پيغمبر هم مانند آن پيغمبر نماز و روزه و همه چيز را به امت خود بخشيده علاوه بر خود و زن و بچه‌اش كه غير امتش را هم مهمان كرده است و آنگاه به دشنام و لعن و نفرين پرداخته مىگفت : ( بر كم فروش لعنت ) و از مردم جواب : بشمار - بشباد ( بيشمار - بيش باد ) مىگرفت و ادامه مىداد ، ( بر گران‌فروش لعنت ) ، ( بر مردم‌آزار لعنت ) ، ( بر تارك الصلاة لعنت ) ، ( بر هميشه جنب لعنت ) ، ( بر معركه‌شكن لعنت ) ، ( بر لا مذهب و بىاعتقاد لعنت ) ، ( بر مفتش و گمركچى و پاپوش‌دوز لعنت ) ، ( بر بابى و بابىپرست و بابىصفت لعنت ) ، ( بر ميرزا حسينعلى و سيد عليمحمد و عباس افندى لعنت ) ، تا آنجا كه مىگفت ( بر كريم آقا توتونى سگ‌بابى ته بازار هم لعنت ) ، ( بر سيد محمد كتابفروش لعنت ) ، ( بر ميرزا غلامعلى دوافروش خيابان ناصريه هم لعنت ) و همين لعنت‌نامه‌ها هم بود كه از همان پاى معركه مردم را روانهء اماكن متهمان مورد ذكر نموده دكان و خانه و اموالشان ، بغارت ميسپرد كه از آن جمله هم يكى ميرزا غلامعلى مذكور بود كه سالى يكى دو بار مورد هجوم قرار مىگرفت . دربارهء بهائىگرى و بابىگرى لازم بتذكر است كه اين تهمت‌ها و افتراها نه مخصوص اهل تشرع و تعصب و معركه‌گيرها بود كه باسم دين بر مخالفان و دشمنان خصوصى وارد مىآوردند ، بلكه هر كس مختصر اختلافى با كسى بهم مىرساند يا خصومتى از شخصى در دل مىگرفت برايش آسان‌ترين وسيلهء انتقام آن بود كه وصله‌اى از بيدينى يا بابىگرى بر او بسته از هستى و حيات ساقطش گرداند و چه بسا دكاندارى كه مثلا از دادن وجه دستى به لش و لات محل ، يا نسيه به مشترىاى خوددارى كرده بود متهم به بابىگرى شده هستى و حياتش در ظرف ساعتى نابود ميگرديد . عباس سيگارى و ماجراهاى مربوط به آن عباس سيگارى يكى ديگر از كسبهء سرشناس خيابان ناصريه و عضو ادارهء تلگرافخانه بود و دليل معروفيتش را هم اين ميگفتند كه بخاطر فوق العادگىاى كه